در یک قدمی عشق
وقتی که لحظه ها
از آغوش دستهای گره خورده می گریزند
و اشکها ...
با نوای خرامیدن دستی غمگین
که بر تار شکسته ی قلبی چنگ می زند
و آهنگ سرد بی نوایی را
با نسیم عشق پرواز می دهد
... بر بستر سنگی دریای گونه ها می لغزند ،
و آن زمان که لحظه ها
به بدرقه ی خوبی ها
قدم به عقب بر می دارند ،
...
در لحظه ی جدایی شاید
بر سنگ سرد منقش از گلبوسه ها
تفسیر آن لبخند بی نهایت که دستش را به سویت گشود
نهفته باشد .
2/7/1375
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 21:58  توسط سعادت







