در زلال هر نگاه
ابر بارشي نهفته است
دل ميان سينه مي تپد
در گشوده مي شود ...
راز سر به مهر حرفهاي ناتمام
سيل مي شود به سوي گامهاي تو
اي رضاي آفتاب بي دريغ
اي تو رأفتِ تمام
اشك ، حائل نگاه من ، به پاي تو ...
دل ميان سينه مي تپد
در گشوده مي شود ...







