تا هستي از تو هست شد ، جانم ز جامت مست شد
جامت كه بر هر دست شد ، بالا ز نامت پست شد
اي شاهد بزم شرف ، شمع و شراب روز و شب
تا برزنم طبل طرب ، شب از رُخَت چون روز شد
سيماي هستي پستِ تو ، هر لحظه ام در دست تو
دلداده گان سرمست تو ، هر كس كه عشق آموز شد
مستوري ام دستورِ تو ، مستي رساند طور تو
هر كس كه بيند نور تو ، شهره به هر آفاق شد
دل نالدم از فصلِ تو ، جان جويدم از وصل تو
خود مي شود از اصل تو ، جاني كه بر افلاك شد
اي صد دريغ و صد فسوس ، از بازي چرخ عبوس
هر روسپي خود فروش ، رخشنده و مطلوب شد
محمل نشين خَمار من ، در پرده گويم اين سخن
اي بس كه اين دير كهن ، ابليس را غمخوار شد
عالم به تو برپا شده ، هستي ز تو معنا شده
در عالم شيطان زده ، دلداده ات محروم شد
هر كس كه شد سرشار تو ، بي مدعا شد يار تو
دلبسته شد غمخوار تو ، از جمع پستان دور شد
چون وارهيدم از عدم ، از غربت عالم چه غم
گردد رها از بيش و كم ، هر كس كه دست آموز شد
آري مرا جانان تويي ، بر دردها درمان تويي
مشكل منم آسان تويي ، زان رو دلم سوي تو شد
پيك سحر آرد خبر ، روزي كه آيي از سفر
باز آی و از هجران گذر . شب تیره و دلگیر شد
11/2/1382






